Skip to main content

کامرانیه CAMRANIE; سیاه مشق‌های کامران شیبانی

Search This Blog

on December 07, 2013
  • Get link
  • Facebook
  • X
  • Pinterest
  • Email
  • Other Apps

  • Get link
  • Facebook
  • X
  • Pinterest
  • Email
  • Other Apps

Popular Posts

Image

606..... من نمی‌دانستم معنی هرگز را.....

  .خانه, دلتنگ غروبی خفه بود    .مثل امروزکه تنگ است دلم  پدرم گفت چراغ  .و شب از شب پر شد  من به خود گفتم یک روز گذشت  مادرم آه کشید  .زود بر خواهد گشت ابری آهسته به چشمم لغزید .و سپس خوابم برد  که گمان داشت که هست این همه درد  در کمین دل آن کودک خرد ؟  آری آن روز چو می رفت کسی .داشتم آمدنش را باور من نمی دانستم  معنی هرگز را  تو چرا بازنگشتی دیگر ؟  
Image

...............................................................رمل ........ شب

Image

سرزمین افسانه ها.....۲۲۳

@کامرانیه
Powered by Blogger